تبليغاتX
LOSE LOVE

LOSE LOVE

دل شکسته

اینم از همدم من...

کاش همه اینو بخوننو بدونن که تو با منی که عاشقت شدم بعد از 2 سال,چیکار کردی...
داری میری,برو به سلامت ولی امیدوار نباش وقتی برگشتی ایران باشم...
واسه پشیمونی فقط 3 ماه وقت داری....
امید... زود دیر میشه نازم......
مهشاد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 21:51  توسط امیدعدنان  | 

خداجونم حتما بهش بگو ...


هر برگي كه دست روزگار از دفتر زندگانيم جدا مي كند،

آرزويي شيرين را با خود به همراه دارد كه با فنا شدنش،

جزئي از وجود مرا به تباهي مي كشاند؛؛؛

و من هر روز در انتظار برگي ديگرم؛؛؛

ولي افسوس كه آن روزهاي خوش هرگز فرا نخواهند رسيد...

و شايد روزي كه از آن مي گريزم فرا رسد و من در گورستان آرزوهايم،

در زير خروارها خاك كه جسم نحيفم را در آغوش گرفته به ابديت بپيوندم...




کجا رفت اون همه دوستت دارم ها...؟

کجا رفت اون همه فدايت شوم ها...اون همه قربونت برم ها...؟


مي گفت: من بدون تو نميتونم زندگي کنم...



مي گفت: اگه از تو جدام کنن مي ميرم...



مي گفت: نکنه يه روز تنهام بزاري و بري؟؟؟



مي گفت: هر طور شده تو رو بدست ميارم...



مي گفت: تو عشق مني، عمر مني و تموم زندگي مني...



مگه ميشه اين حرفا تو خاطره ام زنده بمونه و نسوزم؟؟؟



خدايا تو که شاهد بودي اون چي بهم مي گفت...



خودت شاهد تموم يکرنگي و خلوص و پاکي عشقم بودي...



خودت مي ديدي و نظاره گر بودي که چقدر صادقانه دوستش داشتم...



راستي خدا جونم ازش بپرس و بهش بگو: چرا تنهام گذاشت...



بهش بگو: من خودم شاهد بودم که اون چقدر صادقانه دوستت داشت...



پس چرا با احساساتش بازي کردي و با رفتنت آتيشش زدي؟؟؟



خداجونم حتما بهش بگو و جوابمو بده...منتظرم

 

خداجونم حتما بهش بگو ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 18:31  توسط امیدعدنان  | 

دوستم دارد یا...

www.takmahfel.com - مجله اینترنتی تک محفل

رز زيباييست پس دوستم دارد

ندارد چون هيچ وقت برايم رز نخريد

پر پرش مي کنم رز را

دوست دارد مرا

دوست ندارد مرا

دوست دارد مرا

ندارد اگر نه رهايم نمي کرد

دارد چون نوبت گلبرگ دوست دارد! است

ندارد اگر نه رهايم نمي کرد

دارد اگر نداشت به سراغم نمي آمد

ندارد چون از ابتدا قصدش رفتن بود

دارد اگر قصد رفتن داشت چرا از ابتدا آمد ؟

ندارد خودت خوب مي داني

دارد چون جوابم را ندادي

ندارد ، آمد که بسوزاند دلت را !

دارد اگر نداشت چکار به دلم داشت ؟

ندارد ، دل سوزاندن عادتش بود !

دارد چون نوبت گلبرگ دوست دارد ، است

ندارد ، نوبتي هم باشد دوستت ندارد

دارد ، چون دل به دل راه دارد

ندارد ، خودت را گول نزن ، دل هم به دل راه ندارد

دارد . . .

ندارد . . .

دارد . . .

ندارد . . .

چه داشته باشد چه نداشته باشد مهم نيست

به هر حال من دوستش دارم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 18:29  توسط امیدعدنان  | 

LOVE



+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 14:7  توسط امیدعدنان  | 

چه بهشتي ميشه جهنم

روز مي بوسمت !

فوقش خدا منو مي بره جهنم !

 فوقش مي شم ابليس !

آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك«ابليس»تو را بوسيده،جهنمي مي شي !

جهنم كه اومدي ،

من اونجا پيدات مي كنم و دور از چشم خدا هر روز مي بوسمت !

 ... واي خدا چه بهشتي ميشه جهنم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 12:5  توسط امیدعدنان  | 

بوسه

بوسه اسم است

چون عمومي است

بوسه فعل است

چون هم لازم است هم متعدي

بوسه حرف تعجب است

چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند

بوسه ضمير است

چون از قيد انسان خارج نيست

بوسه حرف ربط است

چون 2 نفر را به هم متصل ميکند

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 12:4  توسط امیدعدنان  | 

دوست دارم...!

تو این شب غریب کسی به فکر ما نبود

تو این دیار بی کسی هیچ کس دل سوزمون نبود

حالا تو هم تنهام نذار ' نذار که تنها ببمونم

تو این شهر شلوغ چه کار کنم نمیدونم

ولی این و یادت باشه هر جا باشی دوست دارم

حتی اگر هم یادی از من نکنی بازم میگم دوست دارم

خدانگهدار عزیز خوشت باشه که هستی

چون دوست من تو هستی

برات دعا میکنم , برات دعا میکنم

یک چیزی تو دلم هست میگه بازم میایی

خدا کنه درست باشه دل میگه میایی

گر چه نزدیکم بهت ولی دلم تنگه برات

نمی دنم چه کار کنم دوست دارم

دوست دارم...!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 12:3  توسط امیدعدنان  | 

امیرو شاهزاده

امیری به شاهزاده گفت: من عاشقه توام ، شاهزاده گفت: زیبا تر از من خواهر من است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست. شاهزاده گفت: عاشق نیستی. عاشق به غیر نظر نمیکند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 18:12  توسط امیدعدنان  | 

عشق در 10 کلمه

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 17:13  توسط امیدعدنان  | 

مناظره اي عاشقانه و خواندني بین لیلی و مجنون (حتما بخونید)

مناظره اي عاشقانه و خواندني بین لیلی و مجنون (حتما بخونید)

ليلي گفت: موهايم مشکي ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج،
 دلت توي حلقه هاي موي من است.
 نمي خواهي دلت را آزاد کني؟
 نمي خواهي موج گيسوي ليلي را ببيني؟
مجنون دست کشيد به شاخه هاي آشفته بيد و گفت: نه نمي خواهم،
گيسوي مواج ليلي را نمي خواهم.
 دلم را هم.
ليلي گفت: چشمهايم جام شيشه اي عسل است، شيرين،
 نمي خواهي عکست را توي جام عسل ببيني؟
 شيريني ليلي را؟
مجنون چشمهايش را بست و گفت: هزار سال است عکسم ته جام شوکران است، تلخ.
 تلخي مجنون را تاب مي آوري؟
ليلي گفت: لبخندم خرماي رسيده نخلستان است.
 خرما طعم تنهايي ات را عوض مي کند.
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 17:11  توسط امیدعدنان  | 

من نیز عاشق بودم.

از کدامین انتظار؟
از کدامین وفاداری؟
کدام عشق را در آغوش می فشاری؟
عشقی که در نظر توست با عشقی که در فکر من است متفاوت است؟
عشق هیچ ** با هم یکجور نیست.
من نیز عاشق بودم.
دل شکستگی هایم را چه کسی دید که خیلی راحت می گویند او که تو را دوست دارد.
چه کسی دید آن زمان که من عاشق او بودم چگونه جواب دیوانگی های مرا می داد؟
هر چه می گفتم من دوستت دارم می گفت به خدا تو دیوانه ای.
آنقدر گفت که دیگر باورم شد.
آنقدر با نمک پاشیدن زخم هایم را سوزاند که دیگر بی حس شده ام.
آنقدر خنجر بر
تنم زد که دیگر نفهمیدم.
چگونه گذشته ها را به دست فراموشی بسپارم؟
گذشته ای که نیمی از وجودم است.
گذشته ای که لحظه لحظه ام را برایش گذاشتم.
لحظه هایم پر شده است از تنهایی
اما دیگر نمی ترسم که رفیق تنهایی شوم.


و در این جمع شاید کسی باشد که مرا درک کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 17:9  توسط امیدعدنان  | 

حرفهاي عاشقانه

 


ماکساني که به فکرمان هستند را به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کساني که به فکرمان نيستند. و ما به فکر کساني هستيم که هيچوقت برايمان گريه نمي کنند. اين حقيقت زندگي است .
عجيب است ولي حقيقت دارد. اگر اين را بفهمي، هيچوقت براي تغيير دير نيست.




مرا بسپار به يادت به وقت بارش باران گر نگاهت به ان بالاست و در حال دعا هستي خدا ان جاست دعايم کن که من تنهاترين تنها نمانم





قصه ها را گفته ايم چيزي نمانده براي گفتن
کاش ميشد اسرار دل را نگه داشت و نگفت، تا که روزي معشوق از دست نرود
ميداني که خاصيت عشق اين است زماني که دانستي و دانست اين راز را، هر دو گريزان ميشويد
نميدانم چه رازيست





فراموش نکن

شايد سالها بعد در گذر جاده ها

بي تفاوت از کنار هم بگذريم

و

بگوييم:

آن غريبه چقدر شبيه خاطراتم بود




بذار خيال کنم تو دلتنگيات
غروب که مي شه ياد من مي افتي





بيا با پاک ترين سلام عشق

آشتي کنيم

بيا با بنفشه هاي لب جوي

آشتي کنيم

بيا ازحسرت و غم ديگه باهم

حرف نزنيم

بيا برخنده ي اين صبح بهار

خنده کنيم




تو مالک تمام احساسم هستي
تمام عشقم
تمام احساس ناب دست نخورده ام
که حاضر نيستم،
حتي ذره اي از آن را
با هيچکس تقسيم کنم
با هيچکس
جز تو .
نه ،
احساسم را با تو تقسيم نميکنم بلکه
آن را به تو تقديم ميکنم
تمام احساسم را
تمام عشقم را





من براي سالها مينويسم...سالها بعد كه چشمانت عاشق ميشوند...

افسوس كه قصه ي مادر بزرگ راست بود...هميشه يكي بود يكي نبود

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 17:7  توسط امیدعدنان  |