اینم از همدم من...
داری میری,برو به سلامت ولی امیدوار نباش وقتی برگشتی ایران باشم...
واسه پشیمونی فقط 3 ماه وقت داری....
امید... زود دیر میشه نازم......
مهشاد
دل شکسته
هر برگي كه دست روزگار از دفتر زندگانيم جدا مي كند،
آرزويي شيرين را با خود به همراه دارد كه با فنا شدنش،
جزئي از وجود مرا به تباهي مي كشاند؛؛؛
و من هر روز در انتظار برگي ديگرم؛؛؛
ولي افسوس كه آن روزهاي خوش هرگز فرا نخواهند رسيد...
و شايد روزي كه از آن مي گريزم فرا رسد و من در گورستان آرزوهايم،
در زير خروارها خاك كه جسم نحيفم را در آغوش گرفته به ابديت بپيوندم...
کجا رفت اون همه دوستت دارم ها...؟
کجا رفت اون همه فدايت شوم ها...اون همه قربونت برم ها...؟
مي گفت: من بدون تو نميتونم زندگي کنم...
مي گفت: اگه از تو جدام کنن مي ميرم...
مي گفت: نکنه يه روز تنهام بزاري و بري؟؟؟
مي گفت: هر طور شده تو رو بدست ميارم...
مي گفت: تو عشق مني، عمر مني و تموم زندگي مني...
مگه ميشه اين حرفا تو خاطره ام زنده بمونه و نسوزم؟؟؟
خدايا تو که شاهد بودي اون چي بهم مي گفت...
خودت شاهد تموم يکرنگي و خلوص و پاکي عشقم بودي...
خودت مي ديدي و نظاره گر بودي که چقدر صادقانه دوستش داشتم...
راستي خدا جونم ازش بپرس و بهش بگو: چرا تنهام گذاشت...
بهش بگو: من خودم شاهد بودم که اون چقدر صادقانه دوستت داشت...
پس چرا با احساساتش بازي کردي و با رفتنت آتيشش زدي؟؟؟
خداجونم حتما بهش بگو و جوابمو بده...منتظرم


روز مي بوسمت !
فوقش خدا منو مي بره جهنم !
فوقش مي شم ابليس !
آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك«ابليس»تو را بوسيده،جهنمي مي شي !
جهنم كه اومدي ،
من اونجا پيدات مي كنم و دور از چشم خدا هر روز مي بوسمت !
... واي خدا چه بهشتي ميشه جهنم ...
بوسه اسم است
چون عمومي است
بوسه فعل است
چون هم لازم است هم متعدي
بوسه حرف تعجب است
چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند
بوسه ضمير است
چون از قيد انسان خارج نيست
بوسه حرف ربط است
چون 2 نفر را به هم متصل ميکند
تو این شب غریب کسی به فکر ما نبود
تو این دیار بی کسی هیچ کس دل سوزمون نبود
حالا تو هم تنهام نذار ' نذار که تنها ببمونم
تو این شهر شلوغ چه کار کنم نمیدونم
ولی این و یادت باشه هر جا باشی دوست دارم
حتی اگر هم یادی از من نکنی بازم میگم دوست دارم
خدانگهدار عزیز خوشت باشه که هستی
چون دوست من تو هستی
برات دعا میکنم , برات دعا میکنم
یک چیزی تو دلم هست میگه بازم میایی
خدا کنه درست باشه دل میگه میایی
گر چه نزدیکم بهت ولی دلم تنگه برات
نمی دنم چه کار کنم دوست دارم
دوست دارم...!
مناظره اي عاشقانه و خواندني بین لیلی و مجنون (حتما بخونید)
و در این جمع شاید کسی باشد که مرا درک کند.
ماکساني که به فکرمان هستند را به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کساني که به فکرمان نيستند. و ما به فکر کساني هستيم که هيچوقت برايمان گريه نمي کنند. اين حقيقت زندگي است .
عجيب است ولي حقيقت دارد. اگر اين را بفهمي، هيچوقت براي تغيير دير نيست.
مرا بسپار به يادت به وقت بارش باران گر نگاهت به ان بالاست و در حال دعا هستي خدا ان جاست دعايم کن که من تنهاترين تنها نمانم
قصه ها را گفته ايم چيزي نمانده براي گفتن
کاش ميشد اسرار دل را نگه داشت و نگفت، تا که روزي معشوق از دست نرود
ميداني که خاصيت عشق اين است زماني که دانستي و دانست اين راز را، هر دو گريزان ميشويد
نميدانم چه رازيست
فراموش نکن
شايد سالها بعد در گذر جاده ها
بي تفاوت از کنار هم بگذريم
و
بگوييم:
آن غريبه چقدر شبيه خاطراتم بود
بذار خيال کنم تو دلتنگيات
غروب که مي شه ياد من مي افتي
بيا با پاک ترين سلام عشق
آشتي کنيم
بيا با بنفشه هاي لب جوي
آشتي کنيم
بيا ازحسرت و غم ديگه باهم
حرف نزنيم
بيا برخنده ي اين صبح بهار
خنده کنيم
تو مالک تمام احساسم هستي
تمام عشقم
تمام احساس ناب دست نخورده ام
که حاضر نيستم،
حتي ذره اي از آن را
با هيچکس تقسيم کنم
با هيچکس
جز تو .
نه ،
احساسم را با تو تقسيم نميکنم بلکه
آن را به تو تقديم ميکنم
تمام احساسم را
تمام عشقم را
من براي سالها مينويسم...سالها بعد كه چشمانت عاشق ميشوند...
افسوس كه قصه ي مادر بزرگ راست بود...هميشه يكي بود يكي نبود